دکتر ,شقاقی ,گلناز ,دوستم ,خیلی ,گفتم ,دکتر دبیرمقدم ,صحبت کردم

امروز بعد از 1 هفته که پروپوزالمو به 10 عضو گروه داده بودم، جلسه ی گروه بود و بالاخره موفق شدم علاوه بر گلناز - که هفته ی پیش قبول کرده بود - موافقت دکتر دبیرمقدم بزرگ رو هم برای مشاوره ی رساله بگیرم. یه نامه خطاب به مدیرگروه نوشتم و دادم دست گلناز.

بعد عصری، دم در جلسه، کورش ملعون یهو از تو اتاق منشی بیرون اومد و درکنار اتاق شقاقی بهم گفت "تو که مشکلی نداری دکتر منشی زاده و دکتر شقاقی بشن مشاورات؟" منم گفتم "راستش ترجیح میدم دکتر دبیرمقدم و دکتر مدرسی مشاور باشن." شیاد دروغگو گفت "من با اونا صحبت کردم گفتن وقت نداریم سرشون خیلی شلوغه" منم بازم از رو نرفتم خیلی صریح (و به گفته ی دوستم خیلی تهاجمی) گفتم "من یک ساعت پیش با هر دوشون صحبت کردم هردو موافقت کردن". بعد کثافت در حالی که داشت می رفت تو دفتر شقاقی گفت "خودت می دونی. من گفتم یکی باشه کمکت کنه"!!!!!!! آخه مرتیکه ی عوضی تو خودت هیچ کمکی نمی کنی بعد اون منشی زاده که اسم خودشو نمتونه تکواژاشو بشماره، یا شقاقی که تخصص خودش - صرف - رو بلد نیس درس بده، می خوان به من کمک کنن؟ بعد گلناز نازنین و دکتر دبیرمقدم کبیر نمی تونن بهم کمکی کنن؟!!!!! آشغال حسود.

بعدم رفت به شقاقی گفت: "هواتو دارم" دم گوششم یه پچ پچایی کرد!!

دوستم گفت گور خودتو کندی با این کارت؛ جلوی منشی و شقاقی با اون لحن تهاجمیت...

به درک. همین که کورش عوضی رو به عنوان راهنما تحمل می کنم بسمه. البته که به اذعان گلناز و دوستم پس فردا این 2 تا می شن داور رساله ت و پوستتو می کنن

به درک

منبع اصلی مطلب : و خداوند عشق را آفرید...
برچسب ها : دکتر ,شقاقی ,گلناز ,دوستم ,خیلی ,گفتم ,دکتر دبیرمقدم ,صحبت کردم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : گندی که من زدم!